محمد على مجاهدى
584
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )
ناموس خدا زينب در ظلمت شبگويى * شمعى است كه گرد او جمعند پريشانها از چهرهء تابانش ، افروخته محفلها * وز خطبهء سوزانش انگيخته توفانها ما را ز درِ احسان اى شاه مران هرگز * اى خاك صفا نخشت سرچشمهء احسانها « 1 » ماه بنى هاشم ( ع ) آمد آن ماه كه خوانند مه انجمنش * جلوهگر نور خدا از رخ پرتوفكنش آيت صولت و مردانگى و شرم و وقار * روشن از چهرهء تابنده و وَجه حَسنش ز جوانمردى و سقايى و پرچمدارى * جامهاى دوخته خياط ازل بر بدنش آنكه آثار حيا جلوهگر از هر نگهش * و آنكه الفاظ ادب تعبيه در هر سخنش ميوهء باغ ولايت به سخن لب چو گشود * خم فلك گشت كه تا بوسه زند بر دهنش كوكب صبح جوانيش نتابيده هنوز * كه شد از خار اجل چاك چو گل پيرهنش آن چنان تاخت به ميدان شهادت كه فلك * آفرين گفت به آن بازوى لشكرشكنش همچو پروانهء دلباخته از شوق وصال * آن چنان سوخت كه شد بىخبر از خويشتنش خواست دستش كه رسد زود به دامان وصال * شد جدا زودتر از ساير اعضا ز تنش ز ادب چهره بر آن قبلهء حاجات بنه * كه شود زنده مسيحا ز نسيم چمنش كوته از دامنت اى شاه مكن دست « رسا » * از كرم پاك كن از چهره غبار محنش « 2 » گل باغ حسن ( ع ) چون گل باغ حسن از خيمهگاه آمد برون * از ميان ابر گفتى قرص ماه آمد برون تا ببيند وقت رفتن روى ماهش را تمام * همچو خورشيد از درون خيمه شاه آمد برون زينب غمديده بهر ديدن خورشيد و ماه * از حرم با ناله و فرياد و آه آمد برون سوى ميدان تاخت قاسم ، چون صداى العطش * از خيام كودكان بىگناه آمد برون از پى نوشيدن جام شهادت آن يتيم * چون دُرِ خونين ز درياى سپاه آمد برون « 3 »
--> ( 1 ) . ديوان دكتر قاسم رسا ، ص 389 و 390 . ( 2 ) . همان ، ص 394 و 395 . ( 3 ) . همان ، ص 395 .